قهرمان ميرزا عين السلطنه
1337
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
را نگاه داشته امپراطريس را بيرون آورده مجددا به هتل مىبرند و دو ساعت بعد فوت مىشود . حالا در روزنامه نوشته بود اين يكى از امپراطريسها و زنهاى خوشبخت روزگار تصور مىشد . حالا تاريخ او را هركس ملاحظه كند مىگويد مثل اين زن بدبختى در روزگار نبوده . شوهر عزيزش دو مرتبه در جنگ شكست خورد . برادرشوهرش را تكه تكه كردند . پسر منحصر به فردش را به ضرب خنجر قطعهقطعه نمودند . خواهرش زنده زنده در ميان آتش سال گذشته سوخت . عمويش در دريا غرق شد . خودش را مثل يك نفر زن رختشور در شهر غريبى به ضرب كارد از پا درآوردند . وفات ملكهء دانمارك ملكهء دانمارك هم وفات كرد . اين زن هم از محترمين و معمرين فرنگ بود . انتساب او با دول معلوم است . يك دخترش زن وليعهد انگليس است ، يكى مادر امپراطور روس ، يك پسرش پادشاه يونان . نوهاش را مىخواهند پادشاه كرت كنند . هشتاد سال داشت . امپراطريس اطريش شصت سال داشت . حضرت و الا مىفرمودند هيچوقت فراموش نمىكنم كه اين امپراطريس در شبى كه شاه شهيد مهمان امپراطور بود در بالكن عمارت نشسته و تماشاى آتشبازى را مىكرد چقدر خوشگل و وجيه بود . خصوصا پشت او به من [ بود ] و موهاى خرمائى او افشان ، وقتى كه شعاع آتشبازى به آن مىافتاد عالمى داشت كه فوق آن متصور نيست . در تمام فرنگ امپراطريس و شاهزاده خانمى به خوشگلى و قشنگى او نديدم . دوشنبه سلخ شهر جمادى الاولى . صبح شاهزاده خانم ، شاهزاده والى و شاهزاده آغا تشريف آوردند . بنا و عمله هم براى كاهگل بود . در حقيقت در اطاق محبوس بودند . باغ فخر الملك را حكيم الملك مىخواهد بگيرد يا بخرد . فخر الملك هم تشنهء حكومت شده و خوب دوندگى مىكند . احتمال مىرود حكومت بگيرد و باغ را بدهد . فوت بصير السلطنه بصير السلطنه را گفتند سكته كرده ، بعضى مىگويند مرحوم شده و برخى مىگويند ناقص بوده و فلج شده است . خانه و اسباب خانهاش را هم [ به ] شاه بخشيدند . عيالش صبح زودى هرقدر توانست از اسباب و مخلفه حراج كرده و همان عصر بهسمت تبريز رفت . مواجب و شئوناتش تمام گرفته شد . اين بود كه شاه مكرر مىفرمودند حكيم الملك و بصير السلطنه به منزلهء دو چشم من هستند . عين الدوله كه سه روز قبل مراجعت كرد در حضور جمع شاه فرموده بودند دوست